مستند اتوبوس – دختر لوس
ژانویه 25, 2009 بدست ahmadghabel
چند روز پیش سوار یکی از این ماشینهای 16 متری شدم آره همونی که پدرم خدابیامرز
برام به ارث گذاشته یه چند تا ایستگاه که گذشت دیدم یه بنده خدا خیره شده به یک
قسمت اتوبوس – سمت راست من آخه من سمت چپ وسط اتوبوس پشت سر راننده
نشسته بودم کنجکاو شدم منم بر گشتم در امتداد نگاه بنده خدا دیدم یه پسره با خانومش
تو قسمت آقایون رو صندلی نشسته بودن. کمی که دقت کردم دیدم طرف دستشو انداخته
دور گردن خانومش و هی داره نازشو میکشه و دختره هم لوس بازی در میاره … در حد خیلی
ضایع به هم چسبیده بودن کمی گذشت که یه هو دیدم یه پیکانی اومد جلو اتوبوس زد رو ترمز
- هوا بارونی بود دور میدون زندان – ترافیک هم بود – این یارو هم میگفت که راننده اتوبوس
(ماشین 16 متری) زده آیینه بغلشو شکسته راننده هم میگفت تقصیر خودت بود دیدی جا
نمیشی چرا اومدی-راننده پیکان یه پسره 25-26 ساله بود آقا هر چی راننده اتوبوس میگفت
برو شنبه بیا سر خط شهدا راننده پیکان میگفت نه صبر کنیم افسر بیاد – همه دادشون در اومده
بود که اتوبوس حرکت کرد و از کنارش رد شد و رفت .. پیکان هم دنبال اتوبوس – ایستگاه بعد
باز اومد جلوی اتوبوس- میگفت خسارت میخوام اتوبوس هم میگفت من که نمیتونم به
خاطر 6 تومن آیینه 100 نفر آدمو الاف کنم این شد که راننده گفت بابا یکی بره این بابا رو ادب
کنه در یک چشم به هم زدن دیدم 5 – 6 نفر ریختن بیرون شروع کردن یارو رو زدن ؟؟؟؟
از یک طرف مونده بودم چی شد ؟ از یک طرفم این دختره لوس میگفت جوووون چی
هیجانی شد !!!!هه …………………………….
حالا من موندم این آدمایی که تا جند دقیقه پیش مثل افراد متجدد نشسته بودن
و با هم گفتمان میکردن چی شد که یه هو به دستور رهبر خودشون جناب راننده
اتوبوس ریختن پایین و بنده خدارو به حساب ادب کردن؟ حالا قضاوت با شما !!!!
اما یه درس بزرگ من گرفتم که اگه با یه اتوبوس تصادف کردم با یه نفر طرف نیستم
و ممکن با یه عده …. طرف باشم .. پیله شدن الکی تو برخی اوقات خطرناکه ()()
از طرفی من خودم اتوبوس سوارم و با این درس فهمیدم شاید من هم
یه ادم بزن بهادرم ؟
این برای منم درسیه.
یادم باشه ریسک نکنم.
اتوبوس میگفت برو شنبه بیا سر خط شهدا ….
راننده پیکان میگفت نه صبر کنیم افسر بیاد – همه دادشون در اومده بود که اتوبوس حرکت کرد
و از کنارش رد شد و رفت ..
———————-
… و در یک چشم به هم زدن دیدم 5 – 6 نفر ریختن بیرون شروع كردن یارو رو زدن
——————-
حرفو يبار به بچه آدم مي زنند :D
دلم هم واسه «شهدا» تنگ شده هم واسه «زندان».
شاعر میگه در بهار آزادی (ج .ا. ا ) جای شهدا خالی ( در زندان)
راستی واسه ماشین 16 متریای ارث بابامونم همین طور.
ما که اینجا دلمون گرفت از بس مترو سوار می شیم و تاکسی مالی و گوشمالی نمی بینیم.
از اون مالش های دیگه ولی زیاد می بینیم فقط بدون لوس بازیهاش.
بهر حال حال کنین با اون چیزایی که لنگش فقط تو مملکت گل و بلبل پیدا میشه.
خوش باشی
ثبثفیللللفشفش